تعارض فرهنگي و تمدني عصر حاضر پديده اي نيست که از نگاه متفکرين ژرف انديش پنهان بماند، اهل خرد و انديشه در صورتي که به فرهنگ و تمدن خود دل بستگي و تعهد داشته باشند نمي توانند به تحولات فرهنگي که سر از مسخ و زوال آن فرهنگ در مي آورد چشم بپوشند و از کنار آن به سادگي بگذرند.
اما در کارزار فزهنگي، علمي و به معناي وسيعتر "تمدني" شرط اول مقاومت و ايستادگي ايجاد شفافيت، بينش و بصيرت است؛ يعني شتاخت درست فرهنگ مهاجم و رقيب تا بتوان به درستي آنرا از فزهنگ خودي تمايز داد و در مقابل آن از فرهنگ و تمدن ديني دفاع کرد.
امروزه تمدن رقيب و مهاجم تمدن "مدرن" و " سکولار" است که توانسته با جهان بيني شرک آلود وارد زندگي مسلمانان شود و بدون آنکه شرک خود را نشان دهد ظواهر درخشنده و سطحي خود را به رخ مسلمانان بکشد تا از طريق آن تفکر ديني آنها را مسخ نمايد. بنابر اين بر متفکرين مسلمان لازم و ضروري است که:
الف) اين تمدن را با روشي صحيح بشناسند.
ب) نسبت جهان بيني حاکم بر آن را با محصولات فرهنگي، علمي و ابزاري درک کنند.
ج)راه و روش مقابله با آن را بخوبي بدانند.
د) در مقابل آن، تمدني ديني توليد کنند.
در بخش اول بحث در باب نسبت مدرنيته با دين شناخت آن ضروري است و در شناخت مدرنيته بايد بر تعريفي از آن تاکيد کنيم هر چند به جهت پيچيدگي مدرنيته  تعريف جامع و مانع کاري دشوار است و به همين جهت تعريفهاي متفاوتي از آن ارائه شده است اما به نظر ما با مؤيداتي مي توان تعريف "مک اينرني" را پذيرفت البته با تحليل و بررسي.
وي در مقدمه کتاب "مدرنيته و دين" چنين مي گويد:
شايد بتوان گفت که عصر مدرن زماني آغاز شد که بشر تلاش کرد تا دستاوردهاي فکري خود را از دين رها سازد.
در اين تعريف سه نکته وجود دارد:
1. تلاش بشر (غربي): تلاش در صورتي است که کار بزرگ باشد و نتوان آنرا به سادگي انجام داد.اين نشان مي دهد مدرنيته يک جريان ساده صرفا ارزشي نبوده بلکه در صدد بوده تا ساختار زندگي مردم را که با دين گره خورده بوده تغيير دهد.
2. دستاوردهاي فکري:مدرن در اصل صفت تفکر و جهان بيني است نه ابزار و کالا و ... ، طبق اين تعريف ابتدا دستاوردهاي فکري انسان غربي مدرن شد، سپس دستاوردهاي فکري، فرهنگ و علم و ابزار توليد کردند.
3. رها سازي از دين:مهمترين ويژگي مدرنيته که در تعريف مک اينرني آمده "رها سازي دستاوردهاي فکري از دين" است.سئوال اساسي در تحليل اين ويژه گي اين است که چه تعارضي بين تفکر ديني و تفکر مدرن وجود دارد که مدرنيته براي تحققش محتاج کنار گذاشتن دين است؟و به عبارت ديگر مهمترين جهت و نقطه درگيري تفکر ديني با تفکر مدرن کجاست؟
بطور کلي سه تفکر و جهان بيني را مي توان تصور کرد:
1. جهان بيني "ماده گرا" که در آن وجود منحصر به وجود ماده و محسوس است و تمام توصيفات، تبيينها و دستور العملها مادي و تجربي است.
2. جهان بيني "دنيا گرا" که در آن عالم غير مادي و نامحسوس حذف نمي شود اما ارتباط آن با عالم مادي و دنيا رد مي شود.اين تفکر اگر چه با تفکر ماده گرا در حذف عالم نامحسوس اختلاف دارد ولي در محدود کردن تبيينها، توصيفات و دستور العملها به عالم ماده با آن تفکر همراه و هم رآي است.
3. جهان بيني غيب گرا: در اين جهان بيني هم عالم غيب و نامحسوس پذيزفته مي شود و هم بر ارتباط عالم نامحسوس و عالم دنيا و طبيعت تاکيد مي شود.اين جهان بيني بر خلاف دو تفکر قبلي معتقد است براي شناخت عالم ماده و طبيعت محتاج شناخت عالم ماوراء و چگ.نگي رابطه آن با عالم ماده داريم.
اين جهان بيني طيف وسيعي از اديان را در بر مي گيرد با اين تفاوت که اديان وحياني و غير وحياني و نيز اديان مسيحي و يهودي و اسلام تفسيرشان از عالم ماوراء و چگونگي رابطه آن با عالم ماده اختلاف دارند.
ويژگي اصلي تفکر مدرن جهان بيني دوم "سکولاريسم" است و نقطه اختلاف مدرنيته با اسلام در اين است که اسلام معتقد است در تبيين عالم و توصيفات و دستور العملها خداوند و جهان آخرت نقش اساسي دارند ولي تفکر مدرن اين ارتباط را به هيج وجه نمي پذيرد و به همين جهت مدرنيته سعي داشته و دارد که خود را از دين رها سازد.