ملاحظاتي در كاربرد روش داده بنياد درعلوم انساني اسلامي
خلاصه :
در سالهای اخیر، برخی از پژوهشگران برای تولید و ارائه نظریه در عرصۀ علوم انسانی اسلامی، به استفاده از روش داده­بنیاد (Grounded Theory) روی آورده­اند و بررسی­ها نشان می­دهد استفاده از این روش در عرصه مذکور رو به گسترش است. این در حالی است که به نظر می­رسد در باره استفاده از این روش، ملاحظات و تأملاتی وجود دارد که درخور توجه و مداقه و بررسی است. خلاصۀ برخی از مهم­ترین این ملاحظات، در نکات ذیل آورده شده است:
1. یکی از ملاحظات، اسامی و عناوینی است که در مورد این روش به کار می­رود. گاه آن را روشی برای نظریه­پردازی، گاه یکی از روشهای تحقیق کیفی، گاه روشی برای جمع­آوری داده­ها، گاه روشی برای تجزیه و تحلیل داده­ها و گاه یکی از استراتژی­های تحقیق و پژوهش نامیده­اند. بر آشنایان با مباحث روش تحقیق مخفی نیست که این اصطلاحات هر کدام معنای خاص خود را دارند و یک روش نمی­تواند مشمول همۀ آنها باشد. عرصۀ علم و اصطلاحات علمی، عرصۀ آرایه­ها و صنایع ادبی نیست که بتوان به دلخواه و با دست و دلبازی، هر اصطلاحی را در هر جایی به کار برد. دقیق سخن گفتن یکی از مهم­ترین ویژگی­های طرح مباحث علمی و به کار بردن اصطلاحات تخصصی است. در خصوص بحث ما به ویژه باید دید که مقصود برخی از نویسندگان، از اصطلاح «استراتژی تحقیق» در مورد روش داده­بنیاد چیست و چه تفاوتی با روش تحقیق دارد. همچنین آیا روش تحقیق با روش نظریه­پردازی دو چیز هستند یا یک مفهوم بیشتر ندارند؟ به ویژه آن که در بسیاری از متون انگلیسی، داده­بنیاد به عنوان یک روش تحقیق کیفی مطرح و معرفی شده است. بدیهی است به کار بردن هر کدام از این عناوین در موردروش داده بنیاد، پیامد علمی خاص خود را خواهد داشت.
2. عطف به نکته اول، اگر داده­بنیاد را روشی برای نظریه­پردازی بدانیم، باید مشخص شود سایر روشهای نظریه­پردازی کدام­اند که داده­بنیاد به عنوان روشی تازه در عرض آنها مطرح شده است. این نکته به ویژه از آن جهت مهم است که بررسی شود روش داده­ینیاد دقیقاً به چه هدف و با چه منظور و برای حل چه مشکلی پیشنهاد شد؛ تا بعد بتوان ارزیابی کرد که آیا واقعاً توانسته و می­تواند آن هدف را تأمین و آن مشکل را حل کند یا خیر؟
3. اگر هم از داده­بنیاد به عنوان «روشی برای نظریه­پردازی» تعبیر شود، به نظر می­رسد مقصود از «نظریه» در این­جا، تئوری­های کلّی و جامع نیست، بلکه صرفاً مدلی برای توضیح داده­های گردآوری شده است؛ مهم­ترین شاهد این مدعا، مشکل تعمیم در پژوهش­های کیفی به طور کلی، و به ویژه در خصوص روش داده بیناد است، که خود مبدعان این روش نیز به این نکته (مشکل تعمیم) اشاره کرده­اند. از این رو از آن­جا که ما در تولید علوم انسانی اسلامی، به دنبال ارائه نظریه­های کلی و فراگیر از منظر اسلام هستیم، باید این ملاحظه را در نظر گرفت که با توصیفات مذکور، روش داده­بنیاد واقعاً چه مقدار می­تواند در این مسیر به ما کمک کند و قابل استفاده باشد.
4. در مباحث مربوط به روش تحقیق، از جمله مسائلی که بسیاری از اساتید و صاحب­نظران، به ویژه اساتید دانشگاهی، بر آن اصرار می­ورزند، ضرورت و لزوم ارائه فرضیه در طرح تحقیق (پروپوزال) و قبل از آغاز پژوهش است. باید توجه داشت یکی از نکاتی که روش داده بنیاد بر آن تأکید می­کند انکار این ضرورت است. در این قسمت، به نظر می­رسد، باید حق را به طراحان و طرفداران نظریه داده­بنیاد داد؛ به ویژه این که در پژوهش­های دینی و اسلامی، به شدت از «تفسیر به رأی» و هر گونه پیشداوری نهی شده است. در هر صورت، ما نیز با طراحان روش داده­بنیاد موافقیم که برای شروع یک پژوهش علمی، داشتن فرضیه قبل از شروع، همیشه لازم نیست و در بسیاری از موارد، داشتن سؤال (سؤالات) و مشخص بودن حوزه و مسألۀ تحقیق کفایت می­کند.
5. برای مشخص شدن نسبت داده­بنیاد با علوم انسانی اسلامی، به نظر می­رسد یکی از نکات مهم و اساسی، تعریفی است که ما برای علوم انسانی اسلامی در نظر می­گیریم. از آن­جا که در مورد این مفهوم (علوم انسانی اسلامی، یا به تعبیر دیگر، علم دینی) تعریف و تلقی واحدی نزد صاحب­نظران وجود ندارد، ظاهراً نمی­توان در مورد نسبت روش داده­بنیاد با علوم انسانی اسلامی، حکمی واحد صادر کرد و باید بسته به معنا و تعریف مورد نظر، در این باره به ارزیابی و اظهار نظر پرداخت. اجمالاً این که، طبق برخی معانی و اصطلاحات از علم دینی، اساساً جایی برای روش داده­بنیاد باقی نمی­ماند و استفاده از این روش برای تولید و تدوین علوم انسانی اسلامی، به بیراهه رفتن است. از این رو به نظر می­رسد کلیه پژوهش­گرانی که می­خواهند با روش داده­بنیاد، رویکرد و دیدگاه اسلام را در یک موضوع و مسأله خاص ارائه نمایند، لازم است در ابتدا معنای مورد نظر خو از علم دینی و اسلامی را مشخص کنند.
6. عطف به نکتۀ ششم این نکته نیز مهم است که اگر داده بنیاد را در تحقیقات اسلامی به کار بگیریم، اسلامی بودن نظریه حاصل از آن به چیست؟ آیا نظریه پس از استخراج از متون و منابع دینی نیاز به تست میدانی دارد؟ اگر تست میدانی را بپذیریم آیا در واقع مدافع این نظر شده­ایم که اسلامی بودن فقط در مقام شکار نظریه­ها معنا دارد نه در مقام داوری و داور در هر حال تجربه است؟
    این نکته بیشتر از آن جهت جلب نظر می­کند که محققان مسلمان، داده­بنیاد را روی متون اسلامی اجرا می­کنند؛ و اعتبار و حجیت برداشت از متون اسلامی (آیات و روایات) در مباحث حوزوی قواعد خاص خود را دارد (که به مباحث الفاظ معروف است) و به تجربه ارتباطی پیدا نمی­کند. به عبارت دیگر، در استنباط­های معمول و متداول حوزوی، برای ارزیابی صحت و سقم یک برداشت از متون و منابع اسلامی، این گونه نیست که آن را به محک آزمون و تجربه بسپارند، بلکه این کار صرفاً بر اساس قواعد موسوم به مباحث الفاظ صورت می­گیرد.
نکته دیگر در همین زمینه آن که، اگر برای بررسی اعتبار یک نظریه مستخرج از متون اسلامی، بر تأیید آن توسط تجربه پای بفشریم، آن­گاه آیا اساساً به صرف این که فقط نظریه­ای (و به تعبیر دقیق­تر، فرضیه­ای) از آیات و روایات شکار شده و هنوز تأییدی از تجربه در کار نیست آیا می­توان آن را علم دینی و اسلامی نامید؟ بعلاوه باید توجه شود که طراحان و طرفداران روش داده بنیاد، صِرف استخراج نظریه از داده­ها را – با لحاظ رعایت ضوابط و مراحل مختلف آن- برای اعتبار آن کافی می­دانند و این گونه نیست که بگویند پس از کشف نظریه به روش داده­بنیاد، تأیید تجربی نیز لازم است.  
7. نکتۀ دیگر در مورد روش داده­بنیاد این است که تجمیع کدهای اولیه (کدگذاری باز) در قالب کدهای سازمان دهنده (کدگذاری محوری) و سپس کدهای سازمان دهنده در کدهای فراگیر (کدگذاری انتخابی)، ضابطۀ علمی مشخص و دقیقی ندارد و به همین دلیل، در نوع تحقیقاتی که بر مبنای داده بنیاد صورت می­گیرد، داوران و ارزیابان، (یا حتی اساتید راهنما و مشاور پایان نامه­ها و رساله­ها) اشکالاتی را به این تجمیع­ها وارد می­کنند. در واقع به نظر می­رسد پژوهش­گر برای آن که داده­ها و کدهای زیاد و پراکنده را تجمیع و از تعداد آنها کم کند، در بسیاری از موارد ناچار می­شود مفاهیمی را که ارتباط چندانی با هم ندارند تحت یک مفهوم یا مقوله جای دهد. نگارنده خود با مراجعه به برخی از تحقیقاتی که با این روش انجام شده، این نقص و ضعف را بالعیان ملاحظه کرده است.
8. در هر صورت شاید بتوان گفت بهترین راه برای ارزیابی و تأیید یک نظریۀ اسلامی که با روش داده­بنیاد فراهم آمده، این باشد که اگر محققان دیگری (در دست کم دو یا سه پژوهش مستقل دیگر) همان متن یا متون را با روش داده­بنیاد بررسی کنند به همان نظریه­ای برسند که محقق اول به آن نایل شده است.    
 9. یک بحث هم این است که برای اجرای داده­بنیاد در تحقیقات اسلامی آیا روش کلید واژه کفایت می­کند یا حتماً لازم است کل متن مورد بررسی و خوانش قرار گیرد؟ و اگر روش کلیدواژه را کافی بدانیم، کلیدواژه­ها چگونه انتخاب و تأیید می­شود؟ این نکته به ویژه از آن جهت اهمیت مضاعف پیدا می­کند که توجه کنیم بسیاری از - و شاید اکثر قریب به اتفاق- مفاهیم مصطلح در علوم انسانی، مستقیماً و صریحاً در منابع و متون اسلامی وجود ندارد و ناچاریم مفاهیمی شبیه به آنها را به عنوان مفاهیم معادل آن به کار بگیریم. برای نمونه، مفهوم توانمندسازی (Empowering) در سازمان و مدیریت را در نظر بگیرید. در یک پژوهش، محققی برای ارائه مدل توانمندسازی بر اساس رویکرد اسلامی، مفهوم «رشد» را به عنوان نزدیک­ترین مفهوم به توانمندسازی در نظر گرفته و با مشورت با برخی کارشناسان چند مفهوم دیگر را نیز بدان افزوده و بر اساس این مفاهیم به جمع­آوری داده­ها از متون اسلامی مبادرت ورزیده است. اکنون سؤال این است که انتخاب و تأیید این کلیدواژه­ها بر اساس چه ملاکی صورت می­گیرد؟ اگر گفته شود این کار نظر کارشناسان و مشورت با آنها انجام می­شود، آن­گاه سؤال خواهد شد آن کارشناسان باید چه ویژگی­ها و شرایطی داشته باشند؟ آیا هر استادی از دانشگاه و حوزه می­تواند طرف مشورت قرار گیرد یا آن کارشناس حتماً باید سطحی خاص از تحصیلات علوم دینی و حوزوی را دارا باشد؟ همچنین تعداد این کارشناسان باید چند نفر باشد و آیا توافق و اجماع آنها بر کلیدواژه­ها لازم است یا ...؟
10. نکته دیگر که به نکتۀ نهم نزدیک ولی غیر از آن است، این است که در تحقیقات اسلامی که با روش داده­بنیاد انجام می­شود آیا خود محقق و مجری پژوهش باید شرایط خاصی داشته باشد یا هر دانشجو و طلبه­ای با هر میزان از آشنایی به اسلام و معارف اسلامی می­تواند عهده­دار چنین پژوهشی شود؟ به عبارت دیگر، چه بنا را بر ملاحظۀ کل متن بگذاریم و چه روش کلیدواژه را کافی بدانیم، سؤال این است که آیا مراجعه به متون اسلامی و برداشت از آن توسط هر کسی و با هر شرایطی معتبر است؟ در این زمینه به­ نظر می­رسد به هیچ وجه بعید نیست بتوان ادعا کرد کسانی می­توانند مجری و راهبر چنین پژوهش­هایی باشند که حد نصابی از علوم متداول حوزوی – حتی در حد نوع و مرتبه­ای از اجتهاد مصطلح حوزوی- را دارا باشند تا بتوان به یافته­های آنها اعتماد کرد و برای آن اعتبار علمی قائل شد.   
11. مسألۀ دیگری که دست کم در مورد برخی پژوهش­های اسلامی که با روش داه­بنیاد انجام می­شود مطرح است استفاده از پرسش­نامه خبرگان است. در این­جا محقق برای اعتباربخشی به یافته­های تحقیق خود، آنها را در قالب گزاره­هایی در معرض نظر کارشناسان قرار می­دهد و در واقع، اعتبار نتایج تحقیق را به نظر آنان موکول می­کند. در مورد این کار - که گاهی نیز به غلط دلفی ­نامیده می­شود- ملاحظاتی مطرح است. اولاً  در اصل روش داده­بنیاد چیزی به نام پرسشنامه خبرگان یا دلفی و مانند آنهاوجود ندارد و نظریه مبتنی بر داده­ها است، که به تدریج و طی فرایندی که در روش داده­بنیاد آمده، خود را ظاهر می­سازد. ثانیاً در استنباطات معمول حوزوی، فقیه و کارشناس اسلام اگر پس از تحقیق خود به نتیجه­ای دست یابد آن نتیجه برای او حجت و معتبر است و حق ندارد، برای مثال، چون چند کارشناس و فقیه دیگر نظر او را قبول ندارند از نظر خود دست بردارد. همان­ گونه که صِرف تأیید چند کارشناس نسبت به یک رأی و نظر نیز برای کارشناس دیگر حجیتی ندارد و وی خود باید به منابع و ادله رجوع کرده و تلاش کند دیدگاه اسلام را کشف و استخراج نماید. ثالثاً اگر هم بنا باشد نتایج تحقیقات اسلامی با روش داده­بنیاد را در معرض نظرسنجی ار خبرگان قرار دهیم، طبعاً باید حد نصابی از خبرویت و اجتهاد در مسائل اسلامی را تعریف کنیم و هر کسی نمی­تواند به عنوان خبره، در مورد دیدگاه اسلام در یک موضوع مورد پرسش و نظرخواهی قرار گیرد. این در حالی است که با مراجعه به برخی تحقیقات صورت گرفته، ملاحظه می­کنیم افرادی که به عنوان خبره و کارشناس از آنها نظرخواهی شده است، خبرویت و آشنایی تخصصی و اجتهادی­شان با اسلام و معارف اسلامی محل تردید و تأمل جدی است.    
12. در موارد متعددی از پژوهش­های علوم انسانی اسلامی که با روش داه­بنیاد انجام گرفته، ملاحظه می­شود که پنج مؤلفه بدین شرح در مدل وجود دارد: عوامل مؤثر (شرایط علّی)، متغیرهای زمینه­ساز، مقولۀ محوری، شرایط مداخله­گر (عوامل بازدارنده)، نتایج و پیامدها. (در تصویر ذیل نمونه­ای از این مدل آورده شده است). گاه نیز مؤلفه ششمی با عنوان «راهبردها» در  مدل­ها دیده می­شود. صرف نظر از این که آیا در اصل روش داده بنیاد چنین مدل پنج یا شش مؤلفه­ای (مقوله­ای) وجود دارد یاخیر، نکته مهم­تر این است که دسته­بندی و جای دادن کدها و مقوله­های حاصل از روش داده­بنیاد در این مؤلفه­ها (مقوله­ها) نیز چندان دقیق نیست و ضابطۀ مشخصی ندارد و به نظر می­رسد بیشتر سلیقه­ای است تا علمی و ضابطه­مند. برای مثال، در مورد همان «مدل توانمند سازی کارکنان بر اساس رویکرد اسلامی» که پیش از این اشاره شد، در آیات و روایات اسلامی نیامده که، برای مثال، اینها عوامل مؤثرند و آنها عوامل زمینه­ساز؛ و این بسته به برداشت محقق است که چه چیزهایی را در کدام یک از این دو مؤلفه جای دهد، و طبیعی است که بسیار محتمل و کاملاً ممکن است دو یا چند محقق، برداشت­های متفاوت و مختلفی از متن داشته باشند و در نتیجه، مدل ارائه شده متفاوت باشد. آن­گاه در این میان، ملاک و ضابطه دقیق و مشخصی وجود ندارد تا بر اساس آن بتوان بین این مدل­های مختلف و متفاوت قضاوت کرد که کدام یک اسلامی است یا دست کم، مدل کامل­تر و قابل دفاع­تری است.  
13. ملاحظه دیگر در این زمینه آن است که به نظر برخی از محققان، طراحان روش داده بنیاد، آن را برای پژوهش­هایی که مربوط به متن اجتماعی است پیشنهاد داده­اند نه برای پژوهش در نوشته و متن مکتوب. بنابراین استفاده از روشی که اصالتاً برای متن واقعیت اجتماعی است، در متن مکتوب، و سریان آن از متن اجتماعی به متن ملفوظ، از اساس محل تأمل است. به نظر می­رسد برای بررسی متن مکتوب و استخراج نظریه از آن، به جای روش داده­بنیاد باید از روش­هایی همچون تحلیل تم یا تحلیل محتوای کیفی استفاده کرد.
14. و بالاخره این که، فقها، مفسران و کارشناسان مسلمان و شیعی تا کنون بر اساس همان قواعد مطروحه در مباحث الفاظ (هم­چون حجیت ظاهر، عام و خاص، مطلق و مقیّد، مجمل و مبیّن و ...) به استنباط و استخراج دیدگاه اسلام از آیات و روایات مبادرت ورزیده­اند. اکنون سؤال این است که آیا روش داده­بنیاد به کل استنباطات مستخرَج از متون دینی تعمیم داده می­شود یا فقط به بخشی که مربوط به علوم انسانی است اختصاص دارد؟ هر یک از این دو گزینه (تعمیم یا اختصاص به علوم انسانی اسلامی) را که برگزینیم، لازم است دلیل آن را توضیح دهیم؛ که در هر صورت یک سؤال مشترک این است که مگر روش معمول چه نقص و کمبودی دارد که رجوع به روش داده­بنیاد آن نقص را برطرف می­کند؟