| صوت |
|---|
پرسش محوری تحقیق حاضر این است که آیا میتوان علم مدرن را، با تمامی پیامدهای آن، پذیرفت یا خیر، و در صورت عدم امکان، مبانی انسانشناختی آن از منظر قرآن و تفسیر علامه مصباح یزدی چگونه ارزیابی میشوند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا بر اندیشههای تفسیری علامه مصباح یزدی (ره)، به صورت خاص بر انتقاد از مبانی انسانشناختی علم مدرن تمرکز دارد و این مبانی، که شامل طبیعتگرایی، نفی غایت عالی، انسانمحوری، فرد محوری، ماشینانگاری انسان و شیوارگی انسان است، از دیدگاه این مفسر برجسته، چالشهای جدی را در ساختار معرفتی علم مدرن ایجاد میکنند. تمدن نوین غرب، که ریشه در قدرت علمی خود دارد، توانسته است با توسعه علوم طبیعی و بهویژه علوم انسانی، چارچوب جدیدی برای زیست انسان و درک او از عالم هستی تعریف کند. این علوم انسانی که به مثابه نرمافزار این تمدن عمل میکنند، بر مجموعهای از مبانی معرفتشناختی، هستیشناختی، انسانشناختی و ارزششناختی خاص خود استوارند که پذیرش این تمدن، مستلزم پذیرش بنیادین این پیشفرضهاست، امری که تولید علوم انسانی اسلامی را به یک ضرورت اساسی تبدیل میکند. نکته اساسی این است که این مبانی، نه صرفاً فرضیات روششناختی، بلکه جهانبینیهایی هستند که رابطه انسان با خدا، جهان و دیگر انسانها را تعریف میکنند و لذا پذیرش آنها، به معنای پذیرش یک پارادایم کاملاً سکولار و مادی است. این تحقیق با رویکردی تفسیری، این فرضیات اساسی علم مدرن را در چارچوب تفسیر موضوعی «معارف قرآن» علامه مصباح یزدی مورد سنجش قرار میدهد تا نقصها و اشکالات بنیادین آنها را آشکار سازد و نتایج نشان میدهد که تمامی این مفروضات، در پرتو آیات قرآن و تفسیر ایشان، قابلیت پذیرش ندارند و از نظر علمی و اعتقادی دچار اشکالات متعددی هستند و هدف نهایی، دستیابی به پاسخ روشنی است که بر اساس آن، ضرورت تولید علوم انسانی مبتنی بر جهانبینی اسلامی و نقد ریشهای مبانی انسانشناختی رقیب، به شکلی مستند و قرآنی تبیین گردد. فرآیند این کرسی بر مبنای یک رویکرد تحلیلی انتقادی استوار است که در ابتدا اصول زیربنایی انسانشناسی مسلط بر علم مدرن را استخراج کرده، و سپس با استفاده از چارچوب تفسیری علامه مصباح یزدی (ره) به نقد بنیادین این اصول میپردازد. این فرایند از یک چارچوب نظری تعریفشده آغاز شده و به یک نتیجهگیری مستند قرآنی ختم میشود.
در مرحله نخست، به تبیین مبانی ششگانه انسانشناختی که زیرساخت نظری علوم انسانی مدرن را تشکیل میدهند، پرداخته میشود که این اصول عبارتند از طبیعتگرایی، نفی غایات عالی الهی، انسانمحوری، فرد محوری، ماشینانگاری و شیوارگی انسان و این مرحله صرفاً توصیفی است و به تعریف دقیق هر یک از این مفاهیم در چارچوب رویکرد غالب تمدن غرب میپردازد. این اصول، مجموعاً یک «نرمافزار» فکری برای فهم انسان ارائه میدهند که پذیرش آن، مستلزم پذیرش کل ساختار جهانبینی غربی است.
مرحله دوم، هسته اصلی پژوهش و فرآیند نوآورانه آن است؛ جایی که مبانی استخراج شده در بخش اول، به صورت یک به یک، تحت نقد و ارزیابی تفسیری علامه مصباح یزدی (ره) قرار میگیرند. این نقد بر اساس آیات قرآن و تفاسیر ایشان صورت میگیرد.
طبیعتگرایی ادعا میکند که تمام هستی منحصر به ماده و امور مادی است و امر مجردی وجود ندارد که این دیدگاه مستقیماً به نفی روح، امر مجرد، و جاودانگی انسان در تفکر اسلامی میانجامد و نقد علامه مصباح یزدی (ره) بر این مبنا استوار است که خالقیت خداوند برای نظام هستی و آفرینش انسان، خود دلیلی بر وجود خالق و در نتیجه نفی کفایت طبیعت برای تبیین کل هستی است. نقد ماشینانگاری و شیوارگی؛ این دو مفهوم که لازمه طبیعتگرایی و تقلیلگرایی هستند، انسان را همسان با سایر موجودات مادی و حاصل قانونمندی صرف ماده و حرکت میدانند که این دیدگاه، تفاوت کیفی میان انسان و حیوان را نادیده میگیرد. نقد بر این مبنا صورت میگیرد که انسان دارای ابعاد مجرد، اراده، و تکلیف است که او را از یک ماشین صرف متمایز میسازد.
#دکترـسیدعلیـحسنی
#انسانشناسیـاسلامی
#علمـمدرن
#تفسیرـقرآن
#گروهـادیان
#علومـانسانیـاسلامی